صائن الدين على بن تركه
120
عقل و عشق يا مناظرات خمس ( فارسى )
مىتابد و موجب ديده شدن آن مىشود ؛ اصطلاح « نور چشم » از همانجا خاسته است . ص 40 ، س 9 - 10 : مردم ما از مركز خاك تا . . . : اغراقى است در ميزان توانايى ديد . سهروردى هم دربارهء حس بينايى مىگويد : « او از چندينساله راه بتواند ديدن ، و بيشتر در سفر باشد و از جاى خود بجنبد و هرجا كه خواهد رود و اگر چه مسافتى باشد به يك لمحه برسد . چون به دو رسد بفرمايد تا هر كسى را به دروازه نگذارد و اگر از جايى رخنهاى پيدا شود ، زود خبر باز دهد . » ( مجموعهء مصنفات ، ج 3 ، « فى حقيقة العشق » ، ص 278 ) . عبارتهاى اخير سهروردى مشابه عبارتهاى صائن الدين است كه پس از اين مىآيد . ص 40 ، س 11 : بر در دروازه جمعى سياهان صف كشيده و تيغها آهخته : منظور رديف مژگان بر پلك چشم است . توصيف رمزى دستگاه چشم و كيفيت بينايى در بيان صائن الدين بسى زيباتر و دقيقتر و مفصلتر از بيان سهروردى است . صائن الدين به جنبههاى ادبى بيشتر توجه كرده است . ص 40 ، س 13 : جَنَّاتٍ تَجْرِي . . . : باغهايى كه نهرها در پاى آن جارى است ( البقرة 2 / 25 ) . رمز رطوبت و اشك چشم است . ص 40 ، س 14 : صَرْحٌ مُمَرَّدٌ . . . : كاخى صاف و هموار و صيقلى از بلور ( النمل 27 / 44 ) . وصف كاخ سليمان است كه ملكهء سبأ در آن در آمد . اينجا شفافيت چشم را منظور كرده است . ص 40 ، س 14 : برجى سفيد از انواع جوهر ملتحم كردهاند : وصف پردهء ملتحمهء چشم است كه اولين پرده است . ص 40 ، س 15 : برجى ديگر از جوهرى شفاف : پردهء قرنيّه در چشم است . ص 40 ، س 16 : برجى ديگر از فيروزه : سفيدى چشم كه به علت سفيدى و شفافيت بسيار اندكى به كبودى مايل است و به همين سبب آن را فيروزهاى وصف كرده است . ص 41 ، س 2 : هر دروازه : رمز محل ارتباط هر يك از حواس ظاهرى با جهان خارج است مثل دروازهء سمع ، دروازهء نظر و . . . ؛ سهروردى هم از پنج دروازهء حواس ظاهرى سخن گفته است ( نگاه كنيد به : مجموعهء مصنّفات ، ج 3 ، « فى حقيقة العشق » ، ص 278 - 279 ) . ص 41 ، س 2 - 3 : حاجب الحجّاب : رمز « حس مشترك » است كه همهء محسوسات از راه پنج حس ظاهرى به سوى آن مىآيند و در آن جمع مىشوند چنان كه پنج جويبار بيايند و